تبليغاتX
میراث برزخ
 

                                                           

                                           

                                                             

 

پیش از این به چگونگی خلقت آدم از زبان متون سومری اشاره کردیم و قدرت و دخالت خدایان را در مراحل مختلف حیات و حادثه برج بابل دیدیم. در اینجا برای روشنتر شدن موضوع و رفع ابهامات به نحوه خلقت آدم و حوا مستقیما از ترجمه سیلندرهای سومری می پردازیم.

 

بخشی که پیش رو دارید ترجمه ای از نوشته های ساشا لسین  Sasha Lessin دکترای باستانشناسی و بر اساس کتاب گمشده انکی نوشته زکریا سیچین می باشد. 

 

توضیحات ضروری: اسامی سومری در زبانهای امروزی مانند انگلیسی یا فارسی به سهولت قابل تلفظ و نگارش نیستند. برای جلوگیری از گیج شدن خوانندگان برخی از اسمها ساده شده اند.

 

نام واقعی                                       نام فارسی

 

نین- مآ/ نین مه  Nin Mah                                    نینماه

نین- گیشی- زیدّاNin gishi zidda                            نینگیشزیدا

نین - کی Nin ki                                             نینکی      

نین- اور- تا Nin ur ta                                           نینورتا

ان- لیل En Lil                                               انلیل

ان- کی En ki                                               انکی

آدامو     Adamu                                                آدمو

تی- آمات Ti Amat                                           تیامات 

 

                                                  داستان ما :

 

۳۰۰۰۰۰ سال پیش انکی معادن طلای آفریقا را ترک کرد تا به مطالعه نژادی از میمونها بپردازد به نام " هومو ارکتوس". انکی مجذوب هوش و توانایی های این جانوران و محبتش به سایر حیوانات شده بود. این انسانها که احتمالا بر اثر تنازل ژنتیکی از انسانهای پیشرفته تری روی زمین به وجود آمده بودند هنوز مقادیری هوش و ذکاوت داشتند و حیوانات را از دامهایی که آنوناکی برای شکار گسترده بودند نجات میدادند.

از این رو انکی بی نهایت مشتاق بود تا روی این گونه آزمایشات گسترده ای انجام دهد.

{ هومو ارکتوس لغتی لاتین و به معنی " انسان راست قامت" می باشد. گونه ای از انسان میمون نما با تمدنی ابتدایی در حد ساخت چاقو های سنگی و شکار حیوانات بوده است*۱ رجوع کنید به انتهای مقاله}  

 انسان میمونی بازسازی شده از روی فسیلی که چندی پیش کشف شد. این میمونها قادر به استفاده از ابزار ابتدایی بودند و توجه انکی را جلب نمودند.

مدتی که او نبود معدنچی های نیبیرویی دست از کار کشیدند. انلیل دلیل را جویا شد و معدنچی ها او را احاطه کرده و درخواست رهایی از کار سخت و طاقت فرسای معدن را نمودند.  

 

در حقیقت انکی به طور پنهانی معدنچیان را تحریک کرده بود تا انلیل را دستگیر کنند و او را تحت فشار قرار دهند. آنها نیز نقشه انکی را اجرا کردند. ابتدا مقدار استخراج طلا را به شدت کاهش دادند و کشتی های حاوی طلا به نینورتا که در بیت ایبیرا ‌Bitibiraمنتظر بود نرسید. انلیل, نینورتا را فرستاد تا قضیه را بررسی کند. در این حال انکی به معادن بازگشت. نینورتا و همراهش اینّوگی Ennugi شکایت معدنچیان را شنیدند:‌

" کار طاقت فرساست". 

این معدن چیان در حقیقت خدایان ایگیگی , گروهی از آنوناکی های فضانورد و مسئولان پایگاههای فضایی و حمل و نقل طلا به نیبیرو بودند. 

انکی  به نینورتا پیشنهاد کرد:‌" انلیل را به اینجا بخوان. بگذار فرمانده ببیند که معدنچیان چگونه زجر می کشند". 

وقتی انلیل به همراه وزیرش نوسوک Nusuk رسیدند, کارگران فریاد برآوردند:

" بیایید انلیل را ضعیف سازیم باشد که از کار سخت معدن ما را آزاد کند. بیایید اعلام جنگ کنیم تا با زور خود را رها کنیم".  

"ابزارشان را آتش زدند و آتش بر تبرهایشان نهادند".

آنها اینّوگی را گروگان گرفتند و جایگاه انلیل را محاصره کردند. انلیل به پادشاه آنو پیام فرستاد تا سریعا به زمین بیاید و سران شورشیان را اعدام کند و انکی را که آنها را تحریک کرده بود بازجویی نماید.  

آنو سر رسید و به آفریقا آمد و از همه بازجویی کرد. اما هیچ یک از کارگران نام رهبر شورشیان را اعتراف نکردند. 

انکی که خود مسبب این کشمکش بود به انلیل گفت : " قهرمانان ما را از بیگاری در معادن رهایی ببخش چرا که برای کار معدن میمونهای انسان نما را خلق خواهیم کرد. با اسپرم من و توانایی های نینگیشزیدا و نینماه ". 

او اصرار داشت: " اجازه دهید ما یک کارگر بدوی بیافرینیم تا کار طاقت فرسا را بر عهده بگیرد و نوکر آنوناکی باشد و ابزار آنها را بر پشتش حمل کند... ".  

او گوریل زمینی را به انلیل فرمانده ارشد زمین و نینورتا پسر ارشد انلیل, نشان داد و گفت :

 " نینگشزیدا  پسرم ! گوهر ذات آنها ( میمونهای زمین) یکسان است با آنچه ما داریم- مانند دو افعی به هم پیچ خورده (ساختار DNA) .آنگاه که با گوهر ذات ما ادغام شود نشان ما بر آنها غالب خواهد شد.  یک کارگر بدوی خلق خواهد شد. فرمانهای  ما را خواهد فهمید. ابزارهای ما را او حمل خواهد کرد کار طاقت فرسای معدن را او انجام خواهد داد. برای آنوناکی در آبزو ( آفریقا) رهایی به زودی فرا خواهد رسید".

                                  

 

در این احوال: 

 

انلیل به نقشه انکی اعتراض کرد. " اینجا روی زمین برده ای  از نژاد میمون/ نیبیرو خلق نکن". 

 انلیل به انکی یادآوری کرد که :" روی سیاره ما ( نیبیرو) بردگی مدتهاست که از میان رفته. ابزارها ( ماشینها) برده ما هستند نه سایر موجودات ". 

 نینورتا معتقد بود برای استخراج طلای بیشتر باید ماشینهایی اختراع کنند نه اینکه برده خلق کنند. 

 

انکی اما پاسخ داد: " موجود زمینی که ما خلق می کنیم کمک خواهد بود نه برده".

انلیل همچنان مخالفت کرد: " شبیه سازی موجودات دو رگه در قوانین سیاره ممنوع شده است". 

 

انکی پاسخ داد: " ما نژادی جدید خلق نخواهیم کرد. میمون زمینی ( هومو ارکتوس) در گوهر ذاتی اش ( کد ژنتیکی) مانند ما از نیبیرو ( هومو ساپینس ساپینس) است.  میمون بودند اجداد ما نیز و به ما تکامل یافتند. تسریع خواهیم کرد ما تکامل او را میلیونها سال به آنچه در نهایت سرنوشتش خواهد بود". 

 

دو برادر رقیب ( انلیل و انکی) نزاع را نزد پدر خود پادشاه آنو و شورای نیبیرو بردند. هر کدام عقیده خود را گفت. پادشاه و شورایش رای چنین دادند:

" طلا باید استخراج شود. باشد که موجود جدید خلق شود". 

 شورا تصمیم گرفت که " قوانین را نادیده بگیرید باشد که نیبیرو نجات یابد".

 

                                                                    

 

انکی نینماه و نینگیشزیدا - تیم تحقیقاتی- در آزمایشگاه خود در آفریقا ترکیب های زیادی از میمون با سایر حیوانات ساختند ( که در تصاویر و آثار باستانی به صورت موجوداتی مخلوط از چند حیوان نمایش داده شدند).  اما سودی نداشت.

 

سپس انکی و نینگیشزیدا با گوریلهای ماده خوابیدند اما هیچ حاملگی صورت نگرفت. اینبار انکی و نینگیشزیدا اسـپـرمهای خود را جمع کردند و با تخمک ماده میمون در لوله های آزمایشگاهی ادغام کردند و زیگوت ساختند. زیگوتها را در رحم گوریل ماده وارد نمودند اما نوزادان متولد شده  نابینا بودند , دستانشان قدرت کار کردن نداشت و اعضای داخلی بدنشان ناقص بود.

 انسان میمونی

نینماه برخی از این نقصها را رفع کرد وقتی که مقادیری مس و گل رس زمینی به ظرفهای حاوی زیگوتها اضافه نمود. اما این زیگوت تبدیل به دو رگه زمینی ای شد که قدرت تکلم نداشت و لال بود.

 نینماه و نینگیشزیدا بر بالای لوله آزمایشگاهی که زیگوت آدم را در خود دارد.

بار دیگر انکی اسپرم خود را با تخمک گوریل ماده در لوله آزمایشگاه آمیخت و زیگوتی که حاصل شد را به جای رحم گوریل ماده در رحم نینماه تزریق نمود تا ببیند که آیا بچه حاصل از نینماه قدرت تکلم دارد یا نه.  

" در ظرف گلی مخلوط را ساختند- تخمکی از ماده زمین با عصاره آنوناکی نر - آنها بر هم گذاشتند. تخم بارور شده توسط انکی در رحم نینماه  وارد شد. حاملگی رخ داد."

" نینماه به فرزندی نر تولد داد. انکی پسر کوچک را در دستانش گرفت. او تصویری متعالی و کامل بود. انکی با نوک انگشتانش به نوزاد سیلی زد ؛ نوزاد صدایی چنانکه باید از خود خارج کرد".

" انکی نوزاد را به آغوش نینماه داد. نینماه پیروزمندانه فریاد برآورد: دستان من کار خود را کردند!"  

 

انکی آدامو را در دستانش نگه داشته است.

 

 نر خلق شده دورگه ای بود با پوست کبود و تیره موهای سیاه .

 

" نام نوزاد آدمو بود( به معنی آنکسی که مانند گل زمین است)  پوستی نرم به رنگ خون تیره و موهایی سیاه داشت. آلتش با آلت جـنـسـی نرهای نیبیرو متفاوت بود. "

 انکی, نینماه و نینگیشزیدا " ‌به آلـت مردانه نوزاد نگاه کردند؛ شکلش عجیب می نمود. سر آن با پوستی پوشیده شده بود بر عکس آلـت مردان آنوناکی بود. " 

انکی گفت :‌" باشد که موجود زمینی از ما که آنوناکی هستیم به وسیله این پوست متمایز شود."  

آنوناکی های نیبیرو مانند انکی و انلیل و نینماه چشمان آبی داشتند. ولی آدامو چشمان سیاه داشت.

نینماه با داشتن آدمو ؛ اولین و نخستین کارگر بدوی؛ به دنبال زنان پرستار در شوروباک فرستاد تا آدمهای شبیه سازی شده را در رحمهای خود حمل کنند.  

انکی گفت: " عصاره ذات او به عنوان نمونه  استفاده خواهد شد."

 

نینماه زنان داوطلب را جمع و زیگوتها را آماده کرد. او و زنان داوطلب به موجوداتی که خلق خواهند کرد قسم وفاداری خوردند.  

 

در سه ظرف از جنس گل آبزو ( خاک آفریقا) نینماه تخمکهای مونث دوپا را قرار داد." 

 

تخمکها با اسپرمهای برادرش انکی و پسرش نینگیشزیدا در ظروف گلی بارور شده بودند. 

  

نینماه عصاره حیات آدمو را را خارج کرد و ذره به ذره به داخل ظروف تزریق نمود. سپس در آلت مردانه آدمو شکافی ایجاد کرد و قطره ای خون خارج شد ؛باشد که این نشانی از حیات باشد؛  باشد که برای همیشه نشانی باشد که گوشت و روح با هم ادغام شده اند."  

نینماه آلت آدمو را فشرد و قطره ای از خون آن را در هر ظرف به مخلوط DNA و زیگوتها چکانید. " در این مخلوط گلی موجود زمینی با آنوناکی متصل خواهد شد. دو گوهر, یکی از آسمان و دیگری از زمین به سوی یکدیگر آورده خواهند شد. "

 

زنان آنوناکی با سزارین نوزادان خود را به دنیا آوردند : هفت هیبرید ( دورگه) نر .

 

در مرحله بعد: 

 

نینگیشزیدا  یک زیگوت ماده ساخت و آن را در رحم نینکی, زن انکی, وارد کرد. هیبریدی که نینکی به دنیا آورد تیامات نامیده شد (‌به معنی مادر حیات) که موجودی با موهای بور و چشمان آبی بود. در حقیقت تیامات (حوا) ژن غالب نیبیرویی داشت.

  حوا دارای موهای بور و چشمان آبی بود. گونه هایی از نئاندرتالها نیز همین خصویت را داشته اند.

نینگیشزیدا از روی عصاره ( DNA) تیامات در هفت لوله تستی هفت زیگوت خلق کرد. او زیگوتها را در رحم همان زنانی تزریق نمود که قبلا هفت نر هیبرید زاییده بودند یا به اصطلاح مادرهای جانشین بودند. همه آنها اینبار هم با سزایرین فرزندان را به دنیا آوردند. 

 

نینگیشزیدا بار دیگر به این زنان گفت که به رحمهای آنها نیاز دارد اما نینماه اعتراض کرد. "  برای این زنان  تولد دادن به موجودات زمینی بیشتر بسیار زجر آور است. تعدادشان بسیار کم است و نمی توانند تعداد لازم کارگر به دنیا آورند". 

 

بنابراین تصمیم گرفتند که به جای شبیه سازی منتظر بمانند تا تیامات و زنان کلون شده از روی او حامله شوند. انکی آدمو و تیامات را به عدن آورد به قرارگاه خودش که در راس خلیج فارس بود. 

او هفت ماده را در کنار هشت آدمو که از کلون آدم و تیامات ایجاد شده بودند در آزمایشگاه خودش جای داد. این هیبریدها مرتب با هم آمیزش داشتند اما ماده ها حامله نمی شدند. 

 

 فضانوردانی که در معادن طلا استخراج می کردند تهدید کردند که اگر انکی و نینگیشزیدا کارگرهای جدید را برای رهایی آنها خلق نکنند شورش خواهند نمود. 

 

در مرکز تحقیقات در شوروباک نینگیشزیدا ژنهای نیبیرویی را با ژنهای آدمو و تیامات مقایسه کرد و به جستجوی ژنی پرداخت که اجازه تولید مثل را می داد. 

او دریافت که ماده های نیبیرو  الل کروموزومی XY داشتند اما تیامات فقط XX دارد. 

پس نینگیشزیدا  انکی و نینماه و تیامات را بیهوش کرد.

" از دنده ی انکی, او عصاره حیات را بیرون کشید. در دنده آدمو عصاره حیات را وارد کرد. از دنده ی نینماه, او عصاره حیات را بیرون کشید در دنده ی تیامات او عصاره حیات را وارد کرد.

سپس با افتخار اعلام کرد :"بر درخت حیات آنها دو شاخه جدید اضافه کردم. با قدرت زاییدن, هم اکنون گوهر حیات آنها مارپیچ شده است."

 

انکی نینماه و نینگیشزیدا این تغییر ژنتیکی در تیامات را از سایرین مخفی نگاه داشتند.چرا که در نهایت دست به خلق نژآد جدیدی زده بودند و از گوهر خود به آن بخشیده بودند و این برخلاف دستورات انلیل بود.

 تیامات و آدمو در میان درختان باغ عدن در دهانه خلیج فارس که متعلق به انکی بود آزادانه زندگی می کردند تا زمانیکه حاملگی تیامات ظاهر شد و او از برگ درختان پیشبندهایی برای خودش و آدمو ساخت. 

  

اخراج آدمو و تیامات از باغ عدن توسط انلیل 

 

انلیل متوجه شد که این هیبریدها پیشبند به خود بسته اند و انکی را زیر سوال برد. انکی اعتراف کرد که با دستکاری ژنتیکی به آنها قدرتهایی بخشیده است. انلیل خشمگین شد:

" آخرین ذره از گوهر حیات ما را به این جانوران بخشیدی ..تا مانند ما بفهمند و تولید مثل کنند؟ میلیونها سال تکامل و چرخه حیات ما را به آنها پیشکش کردی؟ " 

 

انلیل هرگز اجازه خلقت گونه ای جدید از انسان را صادر نکرده بود و از سرپیچی انکی به شدت خشمگین بود. او دست به دامن شورای نیبیرو شد تا جلوی خلقت را بگیرند. اما شورا که نا امیدانه در انتظار طلای بیشتر بود اجازه صادر کرد.

 

  نینگیشزیدا انلیل را مطمئن می کند که آدمو عمر ابد ندارد و زود می میرد

 

سرور من انلیل" نینگیشزیدا انلیل را خطاب کرد "دانستن تولید مثل به آنها داده شده اما شاخه ( ژن) طول عمر زیاد به درخت حیات آنها داده نشد." 

 به خاطر ناقص بودن کار آنوناکی در خلقت آدم و تیامات آنها فاقد ژن حیات ابدی بودند. در حالیکه عمر جاودان یکی از ویژگی های همه انسانها در سراسر کائنات بود به جز موجوداتی که آنوناکی با دستکاری ژنیتیکی خلق کردند. اما این مسئله نفرت انلیل را کاهش نداد.

انلیل با خشم گفت :" پس آنها را به جایی که باید باشند بفرست. به آبزو دور از عدن آنها را اخراج کن. " 

=============================================

خدا , خدایان و دسته بندی انسانها:

 

 دکتر ساشا لسین نتیجه میگیرد که در برخی جاها انلیل مترادف با یهوه در قرآن و  تورات می باشد. همچنین احتمال می دهد که نام یهوه در اصل نام  خدای مردم آنوناکی بوده است که به زمین راه یافته است. از سوی دیگر یادآوری می کند که  انکی در سایر جاها خالق آدم از گل رس معرفی شده است پس این انکی است که مترادف با یهوه قرار می گیرد. 

زکریا سیچین در کتاب برخوردهای الهی صفحات ٣۴٧ تا ٣٨٠ به بررسی شباهتها و تفاوتهای انلیل و انکی با یهوه می پردازد و در پایان نتیجه ای کاملا دور از انتظار می گیرد که در مقاله ای جدا به آن خواهیم پرداخت.  

 محققی به نام تلینگر Tellinger در کتاب خود به نام "‌ نهضت برادری افعی" The Brotherhood of Snake می نویسد که " انکی سازمانها و نهضتهای مخفی را پایه گذاری کرد. نهضت فراماسونی و ایلومیناتی و سایر سازمانهای مخفی در حقیقت بعد از خروج آدم و حوا از عدن تاسیس شدند. انکی متوجه شد که تبلیغات و بدنامیهایی علیه او به عنوان شیطان شرور و افعی شیطانی به سرعت توسط انلیل پخش خواهد شد. انلیل بزرگترین استراتژیست و ارباب پروپاگاندا به راحتی قادر به بد نام کردن انکی بود. انکی ناچار شد تا به روشهای پنهانی با انسانها تماس بگیرد و گروههای کوچکی را انتخاب کرد که به تکنولوژی پیشرفته و اطلاعات دسترسی داشتند و این آغاز نهضتهای مخفی بود."  بنابر این نظریه اعضای چنین نهضتهای افراد برگزیده و خاصی هستند و هر فردی امکان پیوستن به چنین سازمانهایی را نخواهد داشت.

در آینده خواهیم گفت که چرا نتیجه گیری تلینگر غلط است و چرا نباید به انکی و پیروان او - شیطان پرستان- اعتماد کرد.

 

سیچین معتفد است که همانطور که آنوناکی روی نیبیرو تکامل یافتند انسان هم روی زمین تکامل می یافت اگر که آنوناکی این جریان را سرعت نبخشیده بودند. 

اما دانشمند دیگری به نام کرمو Cremo در کتاب " تنازل انسان" Human Devolution ایده دیگری داد. او معتقد است که انسان میمون نمایی که انکی و نینگیشزیدا روی ژنهای آن کار کردند در حقیقت حاصل تنازل انسانهای پیشرفته هومو ساپینس به انسانهای میمونی روی زمین بوده است. بر اساس این نظریه میلیونها سال پیش از این حادثه انسانهای متمدن هومو ساپینس ساپینس روی زمین سکنی داشتند اما به دلایلی نژاد آنها رو به افول و پستی نهاد تا جایی که تبدیل به گونه میمون شدند.

در مقالات آینده سایر احتمالات را بررسی خواهیم کرد. لطفا به خاطر داشته باشید که هدف از ترجمه این متون ترویج هیچ آیین و باوری نیست و نظر شخصی نویسنده در هیچ جای مقاله ابراز نشده بلکه در نهایت بی طرفی و به قصد افزایش دانش از متون باستانی این مقالات ترتیب داده شده است.

 

 ==========================================================

 

۱- انسان هومو ئه رکتوس :

Homo Erectus در زبان لاتین به معنی انسان راست قامت ( انسانی که با دو پای عقب راه می رود و پشت خمیده ندارد). هومو ارکتوس از گونه ای دیگر به نام هومو هابیلس تکامل یافته است.

این گونه انسانی طبق اطلاعات داده شده در الواح سومری پیش از خلقت آدم روی زمین زندگی می کرده است و در سرزمینهای وسیع خصوصا آفریقا آثار و بقایای فسیلها به همراه ابزار و سایر لوازم تمدن ابتدایی آنها یافت شده است. به عقیده دیرین شناسان گونه هومو ارکتوس از آفریقا به آسیا و اروپا سایر نقاط زمین مهاجرت کرده است. قدیمی ترین فسیلهای یافت شده از این انسانها تا کنون متعلق به دو میلیون سال پیش بوده است. برخی دیرین شناسان معتقدند که انسان متفکر امروزی حاصل تکامل  هومو ارکتوس است اما به اینکه چرا و چگونه انسان  ارکتوس به طور ناگهانی تبدیل به انسان ساپینس و متفکر شد پاسخی نمی توانند بدهند.

حقیقت این است که گونه هومو ارکتوس به طور طبیعی می تواند به هومو ساپینس تکامل یابد اما در طول میلیونها سال. اما پس چگونه است که بدون تکامل و به طور ناگهانی جای خود را به ساپینس می سپارد و خودش به مرور در ۲۰۰ هزار سال پیش از پهنه عالم محو می شود؟

برخی محققان پاسخ آن را دستکاری ژنتیکی می دانند که به تکامل چند میلیون ساله سرعت بخشیده و آن را یک شبه ممکن ساخته است که ما قبلا از آن صحبت کرده ایم و باز هم خواهیم کرد.

تمدن هومو ارکتوس :

 هومو ارکتوس قادر به ساخت ابزار از چوب بوده است. چوبهای تراش داده شده و تیزی که به عنوان کارد استفاده می شده به همراه تبرهای چوبی در میان بقایا به دست آمده است. هومو ئه رکتوس همچنین قادر به ساخت قایقهای ساده ( کلک) برای مسافرت روی آب رودخانه ها و دریاها بوده است.

 همچنین ابزار متفاوتی با سنگ می ساخته که جزو اولین دسته ابزار سنگی قرار می گیرند. این ابزار معمولا سنگهای نوک تیزی هستند که برای بریدن یا پوست کندن استفاده می شده اند. دومین دسته ابزار سنگی شامل تبرهای دستی سنگی است که به وفور در اروپا و شرق آفریقا یافت شده اند.

    یک نمونه از ابزار سنگی

 

فسیلها :

  

 فسیلهای بسیار زیادی در اندونزی کشف شده اند از جمله فسیل مشهور جزیره جاوا در ساحل رودخانه solo که معروف به " مرد جاوایی" است. همچنین در چین - هند -کنیا-تانزانیا-ویتنام -جمهوری گرجستان - ترکیه و...فسیلهای فراوانی به دست آمده است.

 

جامعه :

مردم هومو ارکتوس شکارچی بودند. دیرین شناسان معتقدند که آنها قادر به تولید صدا نبوده و لذا از طرق دیگر با هم ارتباط برقرار می کردند. استفاده از آتش در میان آنها رایج بوده است. در اسرائل بقایای استفاده از آتش توسط هومو ارکتوس در هشتصد هزار سال پیش یافت شده است. آنها نه تنها می توانستند آتش را کنترل کنند بلکه آن را تولید نیز می کردند.

انسان ارکتوس نژادهای متعددی داشته است از قبیل :

 

 منبع : ویکیپدیا

 

۲- انسان نئاندرتال :

 

انسان نئتاندرتال با نام "انسان غار نشین" شناخته شده است. غالبا مردم فکر می کنند این انسانها زندگی حیوان گونه و پست فاقد هر نوع تمدن داشته اند. بیایید با هم به مدارک نگاهی بیندازیم و ببینیم آیا نظر عامه مردم صحیح است یا خیر.

 

 

نام نئاندرتال از نام دره ای در آلمان گرفته شده که این گونه انسانی در آن کشف شد.

پیش از آن دو اسکلت دیگر در بلژیک نیز پیدا شده بود. تجزیه DNA آنها نشان می دهد که بین ژنوم نئاندرتال و هومو ساپینس ۹۹.۵ درصد شباهت وجود دارد. تجزیه mt DNA تخمین زده است که هر دو گونه از یک جد مشترک در ۸۰۰ هزار سال پیش به وجود آمده بودند. فرضیه دیگری معتقد است که دلیل شباهت ژنتیکی ادغام هومو ساپینس و نئاندرتال از طریق جـنـسی بوده است که منجر به ادغام ژنتیکی شده است. نظریات دیگری هست مبنی بر اینکه این دو گونه کاملا جدا از یکدیگر شکل گرفته بودند. کشورهایی که بقایای نئاندرتال در آنها یافت شده عبارتند از پرتقال- اوکراین- فرانسه- اسپانیا- انگلستان- آلمان- چک - اسلواکی- یونان - عراق- اسرائل- ایران- رومانی و روسیه

تمدن:

انسان نئاندرتال از آتش برای پختن غذا ,گرم کردن در زمستان و ساخت ابزار استفاده می کرده است. آنها از چرم و خز حیوانات برای ساخت لباسهای گوناگون بهره می بردند. سلاح سازی و ابزار سازی نسبتا پیشرفته ای داشتند که آنها را قادر به ساخت فندکهای پیشرفته و اسلحه می کرد. این صنعت از روی انواع بی شماری از ابزار باقی مانده مانند نیزه های نوک تیز با سر سنگی و خنجرهای سنگی با نوکهای تیز شده توسط آتش مشخص می شود.

نئاندرتالها سه نوع متفاوت از ابزار برای مصارف جنگی و خانگی می ساختند و این خود مدرکی است بر توانایی آنها در فکر کردن و برنامه ریزی و اجرا. برخی محققان معتقدند که با تمدنی که آنها در هزاران سال پیش داشته اند هیچ بعید نیست که تا به امروز باقی مانده باشند بدون آنکه مورد توجه قرار بگیرند.

گونه نئاندرتال صاحب زبان پیشرفته ای برای ارتباط بودند. فسیلها نشان می دهند که حنجره نئاندرتال قادر به ایجاد صداهای انسان امروزی بوده است. از آنجا که آنها در کنار برخی انسانهای ساپینس زندگی می کردند منطقی به نظر می رسد اگر آنها به همان زبان انسانهای ساپینس مسلط بوده باشند. یا اینکه زبان خودشان متفاوت بوده ولی زبان ما را نیز یاد گرفته بودند و در اصل دو زبانه بوده اند.

در غاری در اسلوانی -یوگسلاوی- باستان شناسان قدیمی ترین آلت موسیقی جهان را کشف کردند که یک فلوت ساخت بشر نئاندرتال می باشد. این فلوت ۱۲ سانتی متری از استخوان پای گوزن جوانی تراشیده شده و جای چهار سوراخ دارد. این مسئله نشان دهنده توانایی انسان نئاندرتال در تولید موسیقی و نواختن ساز است. به احتمال زیاد انسانهای نئاندرتال همراه موسیقی آواز میخواندند و می رقصیدند, درست مانند بشر امروزی. توانایی ساخت ابزار موسیقی و نواختن ساز ثابت می کند که آنها قدرت تخیل داشته اند و بنابراین هیچ بعید نیست که قادر به خواندن و نوشتن نیز بوده اند.

فرهنگ:

 مدارکی هست مبنی بر اینکه انسانهای نئاندرتال زندگی جمعی را دوست داشتند و عادات و مراسم متعددی را رعایت می کردند از جمله احترام و نگهداری از کهنسالان و بیماران و مراسم و آیین کفن و دفن مردگان. بقایای زیادی از معلولین و بیماران نئاندرتال یافت شده اند که روی جراحات آنها آثار بهبودی به چشم می خورد.بسیاری از جراحات و شکستگی ها درمان شده بودند. در غاری در کوههای زاگرس واقع در شمال عراق, باستان شناسان اسکلتهای یک مرد و دو زن و یک نوزاد را یافتند که همگی در کنار هم به خاک سپرده شده بودند و در خاک آثار گلهایی بود که روی قبر آنها قرار گرفته بود. قرار دادن گل روی قبر مردگان حکایت از تفکر نئاندرتال و اهمیت به مردگان  دارد.

تجزیه خاک نشان داد که گلهای روی قبر به صورت دسته شده قرار گرفته بودند و آزمایشات بیشتر نوع گلهای مورد استفاده را نیز مشخص ساخت که برخی از آنها امروزه نیز وجود دارند و دارای خواص درمانی هستند. آیا استفاده از این گلها جزو مرسم خاصی بوده است ؟ استفاده از گلهای عطرآگین و رنگارنگ شبیه به رفتار امروزی ما نیست؟  این گلها همچنین مشخص ساخت که در آن زمان ویژگی های آب و هوایی منطقه چگونه بوده و چه گلهایی در آن ناحیه می روییده است که دیگر نمی روید.

 آرامگاه مردگان:

نئاندرتالها غارهای خاصی را به عنوان آرامگاه مردگان خود انتخاب می کردند چرا که بخش اعظم بقایای آنها در غارها پیدا شده است. این عمل بسیار شبیه انسانهای مدرنی است که در کوهها برای مردگان خود مقبره می ساختند. همچنین اهمیتی که آنها به دفن مردگان می دادند نشان از توجه آنها به زندگی و مرگ می باشد. احترامی که به مرده و مراسم دفن آن اختصاص داشته بخش مهمی از زندگی اجتماعی و روحی روانی است.

آنها انسانهایی اجتماعی بودند که از مجروحین و سالمندان خود نگهداری می کردند نه اینکه آنها را به حال خود رها کنند تا بمیرند. برای پایبند بودن به آیینها و مراسم خاص نیاز به تفکر عمیق و قدرت تخیل است که بدون آن درک  مفهوم زندگی و مرگ یا آفریدگار  ممکن نیست. و انسانهای نئاندرتال همه این ویژگی ها را دارا بودند.

هر چند هنوز مشخص نشده است که آیا وظایف زن و مرد در میان آنها جدا و مشخص بوده است  و آیا نظام خانواده به شکلی که در میان انسان ساپینس است داشته اند یا نه... ولی در هر صورت میان انسان نئاندرتالی که قبلا تصور می شد و نئتاندرتال واقعی تفاوت از زمین تا آسمان است.

==============================================

 نتیجه گیری موقت:

زکریا سیچین و تعداد دیگری از محققان مانند او معتقدند که انکی با دستکاری ژنتیکی در میمونهای با هوش توانست گونه هومو ارکتوس و گونه نئاندرتال را بسازد.

این نتیجه گیری ناشی از آن است که آدامو و تیامات به هیچ عنوان انسان متفکر نبوده اند بلکه مانند حیوانات آمیزش و حیات داشته اند. تنها تفاوت آنها از میمونها این بوده که آنها قادر به پیروی از فرامین خدایان بودند و کاری را که در معادن به آنها داده شده بود انجام می دادند. یعنی دستها و پاها و بینایی مانند انسان داشته اند اما فاقد هر گونه تکامل دیگری بوده اند. حتی بر اساس لوحه های سومری و آکدی آنها غذای خود را به صورت آماده از آنوناکی دریافت می کرده اند و دانش زراعت و دامداری و یا پخت غذا نداشته اند.

 فسیلها و ابزار یافت شده از هومو ارکتوس نشان می دهند که لوحه های سومر و آکدی اطلاعات صحیحی داده اند که گروههایی از هومو ارکتوس از کار معادن آزاد شدند و تلاش می کردند که به تنهایی و بدون کمک آنوناکی به حیات خود ادامه دهند. دلیل آزاد شدن از کار در معادن به احتمال زیاد این بوده که آنوناکی با کمبود غذا مواجه بودند و تصمیم گرفتند که تعداد کارگران را کاهش دهند و آنها را در مناطق دیگری رها کردند تا بمیرند. اما این هومو ارکتوس ها تلاش می کردند که با توان و هوش اندک خود خوراک و پناهگاه پیدا کنند و در غارها پناه می گرفتند و با سنگ ابزار ابتدایی می ساختند. شکی نیست که این گونه به مرور زمان قادر به ادامه حیات نبودند و همگی یا اکثر آنان در همان دوران نابود شدند.

 

انسان نئاندرتال همان هومو ارکتوس بودند که با تعالیم انکی و همراهانش دانش اهلی کردن حیوانات و زراعت را آموختند و یکجا نشین شدند اما همچنان به فرامین آنوناکی کار می کردند و پاداش دریافت می نمودند. پس از آنکه آنوناکی زمین را ترک کردند نئاندرتالها نیز دچار مشکل شدند و به مرور منقرض گشتند چرا که انکی با دستکاری ژنتیکی انسان دیگری را جایگزین آنها کرده بود که هم متفکر بود و هم قادر به پیروی از دستورات آنوناکی= انسان هومو ساپینس.

گونه هایی از هومو ارکتوس پیشرفته امروزه در هندوستان و جزایر نا مسکونی هنوز باقی مانده اند. گونه هایی از نئاندرتالها هنوز در مناطق سردسیر مانند تبت و هیمالایا وجود دارند!

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 13:18 | لینک ثابت |
 

برج بابل - قسمت دوم

 

در متون سومریان :

سومر پیش از پادشاهی بابل ساخته شده بود. پس چگونه ممکن است داستان برج بابل در اسناد سومری نیز ذکر شده باشد؟

 از آنجا که در اسطوره انمرکار و خدای آراتّا  Enmerkar and The Lord of Aratta می خوانیم که دو خدای رقیب یعنی انلیل و انکی زبان نوع بشر را بر اثر مجادله های خود بر هم زدند و مغشوش نمودند.

زکریا سیچین در کتاب " سیاره دوازدهم" و " نبردهای خدایان با آدمیان " معتقد است که کلیه داستانهای تورات و سایر کتب دینی برداشته شده از حوادث اولیه تری هستند که در متون و اساطیر سومر ثبت شده بودند. بر همین اساس جریان برج بابل ارتباطی با بابل ندارد بلکه این نام بعدها به آن داده شده است.

زکریا سیچین بر این باور است که لغت "مو" MU که در متن سومری استفاده شده است به معنی برج نبوده بلکه به معنی " شئئ مخروطی با نوک بیضی " که " به سمت بالا می رود"  می باشد. با این حساب سیچین نتیجه می گیرد که اینجا برج کنترل یا پایگاهی برای پرتاب موشک بوده است. در متن آکادی به جای لغت "مو" به لغت " شم-مو" بر میخوریم که باز سیچین معتقد است Shem-Mu نیز به همان معنای سومری آمده است یعنی " آن شئئ که مو است".

 تصویری از سکه ای قدیمی که ساختمان جایگاه پرتاب راکت یا سفینه را نشان می دهد.

بنابراین هدف سازندگان برج مشخص می شود. آنان در صدد ساخت"شمو" یا " راکتی" بودند که آدمیان را به آسمانها و جایی که خدایان در آن منزل دارند ببرد. سیچین همچنین می نویسد:

" آدمیان در آن زمان تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت چنین پروژه هوا-فضایی را نداشته اند. بنابراین راهنمایی و همکاری یک خدای دانشمند در اینجا ضروری بوده است."

سیچین می افزاید: "هم تورات و هم متون سومری بر یک چیز متفق القولند و آن این است که ماشینهای پرواز فقط  متعلق به خدایان هستند نه آدمیان...بر اساس همین متون انسان فقط  به اذن و اجازه خدایان است که می تواند به مکانهای آسمانی صعود کند...متون سومری صحبت از چندین انسان می کنند که افتخار صعود به آسمانها به ایشان داده شده. از جمله آداپا ( آدم) نمونه ای از انسان که توسط انکی خلق شده بود".

به غیر از هنوخ و الیجاه و چند نفر معدود دیگر نفوذ سایر نژاد بشر به آسمانها هرگز مورد موافقت خدایان نبوده است.از این رو باید کار آنها متوقف می شد.

به عقیده سیچین زیگوراتها برجهای کنترل و جایگاه صعود و فرود سفینه های خدایان بوده اند. بر بالای یکی از همین زیگوراتها بود که بشر خواست خودش به جای خدایان سوار بر موشکی شود و به آسمانها دست یابد.

 

جک بارانگر  Jack Barranger نویسنده و تاریخ شناس دیگری است که با نظریه سیچین در مورد موشک شمو موافق است در کتاب خود " لطمه ای از روزگار پیشین: ریشه ادیان و اثر آن بر روح انسانی " شرح می دهد که  آدمیان آنقدر هوشمند و قدرتمند شده بودند که می خواستند خود را از بند اسارت خدا رها کرده و آسمانها را از انحصار او خارج کنند- پس خدا بر آنها خشم گرفت.

 " انسانها بی نهایت هوشمند بودند و تصمیم گرفتند وسیله ای بسازند که با آن خود را از شر سیاره ظالم و زندان مادی رها کنند و در همین زمان بود که بزرگترین لطمه به گذشتگان وارد شد". او معتقد است پس از وقوع این حادثه خدا تصمیم گرفت از دین به عنوان وسیله ای برای تفرقه بشر استفاده کند و او باور دارد که منظور از مشوش کردن زبان انسانها همانا ایجاد ادیان و باورهای گوناگون و تعصباتی است که منجر به جنگ و نزاع بین آنها گشت و آنها از ساختن موشک باز ماندند و هر یک به دنبال باورهای خود روانه شدند.

{ موضوع خدا - او کیست و چرا چنین کرد در حد این مقاله نیست و نیاز به پیش نیار فسلفی عمیقی از سیستم های خدایی دارد و از حوصله این مقاله مختصر خارج است.}

لینک به کتاب آنلاین جک بارانگر

 

این در حالی است که نظریه سیچین در مورد ترجمه لغت MU توسط همه سومر شناسان و زبانشناسان مردود اعلام شده است. استناد این دانشمندان به لغتنامه ها و دیکشنری هایی است که خود مردم سومر و آکاد و بابل در زمان گذشته نگاشته اند. این لغتنامه ها هم اکنون موجود است و تمام جزئیات کلامی و گرامری این زبانهای باستانی در آنها حفظ شده است. سومر شناسان معتقدند که ترجمه سیچین از لغت " مو" کاملا یکطرفه و بدون در نظر گرفتن معنای رایج سومری در لغتنامه ها است.

دکتر مایکل. اس. هیسر  Michael S. Heiser متخصص زبانهای سامی و سومر شناس دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب   The Facade برای مثال معتقد است که لغت " شمو" در لغتنامه های باستانی سومری و آکدی به معنی " آسمانها" آمده است نه به معنی "آنچه که به بالا می رود " بنابراین لغات " شمو" - "سمو" و " سماء" همگی به معنی آسمان هستند و در جای دیگر همین لغت به معنی " نام و شهرت" استفاده شده است. چرا که در این زبانهای باستانی هر لغت معانی متعددی داشته که بسته به ساختار جمله و جایی که استفاده شده است معنی آن مشخص می شده است.

در هر صورت با وجود تمام مخالفتهای آکادمیک به ترجمه های سیچین همچنان نظریه "مو" و موشک دقیقترین و بهترین توضیحات را ارائه می دهد. همانطور که جک بارانگر می گوید : " ساختن یک برج خشت و گلی چه ضرری ممکن بوده به خدا برساندکه سبب وحشت او گردد؟ هر عاقلی می داند که برجی از آجر و گل هرگز به آسمانها نخواهد رسید! "

 

 اسطوره سومری انمرکار و خدای آراتا :

جا دارد اشاره مختصری نیز به اسطوره انمرکار و شباهت آن با برج بابل داشته باشیم.

 این اسطوره و حماسه سومری در ۲۱۰۰ قبل از میلاد از روی نسخه ای بسیار قدیمی تر باز نویسی شده است و صحبت از درگیری های بین انمرکار, شاه اونوگ کولابا Unug Kubala ( اوروک یا اور) با شاه بی نامی از آراتا می کند. آراتا به عقیده مورخان مکانی در ایران امروزی در حاشیه کوههای زاگرس تا نواحی ارومیه و ارمنستان بوده است. این داستان شباهتهای زیادی به داستان برج بابل در تورات دارد.

 

انمرکار توسط الهه اینانا برای شاهی انتخاب شده است و از اینانا تقاضا می کند تا اجازه برتری او را بر آراتا صادر کند و او نیز در عوض مردم آراتا را به تولید سنگها و فلزات گران قیمت برای اینانا وادار خواهد کرد تا با این سنگها و فلزات برجی بزرگ و زیگوراتی عظیم برای انکی در اریدو بنا کرده و همچنین معبد خود اینانا در اوروک را با این سنگها تزئئین کند. اینانا به انمرکار توصیه می کند که پیکی به سوی کوههای شوش و انشان نزذ پادشاه آراتا بفرستد و از او بخواهد تا سرزمینش را به او تسلیم نماید. انمرکار همین کار را می کند و شاه آراتا را تهدید به جنگ و نابود کردن مردم آن سرزمین می کند " مبادا مانند شهری که توسط انکی نفرین و سراسر ویران شد من آراتا را ویران کنم ! مبادا مانند آن بلایی که نابود کرد و بر اثر آن اینانا از خواب پرید و لرزید و فریاد کرد -من هم سرزمین تو را ویران نمایم! ".

سپس انمرکار وردی می خواند به نام ورد نودیماد Nudimad . وردی که در آن انکی بر انگیخته شده تا زبان واحد آن سرزمینها را بر هم بزند. این سرزمینها شامل شوبور- حمازی- سومر- اوری کی- آکاد و سرزمین مارتو می باشند.

" در آن زمان که نه ماری هست ,نه عقربی و نه کفتاری هست نه شیری ,و نه سگ یا گرگی, پس نه ترسی هست و نه لرزی و انسان هیچ رقیبی ندارد!

 در چنین زمانی باشد که سرزمینهای شوبور و حمازی ,چند زبانه, و سومر بزرگ از دلاوری همچو من ,و آکاد سرزمین دارای هر چیز مفید, و سرزمین مارتو که در آرامش است و تمامی جهان, مردم حفاظت شده و قوی, که همه آنها انلیل را به یک زبان واحد بخوانند! چرا که در آن زمان ,انکی خدای مالک همه چیز و تصمیم گیرنده نهایی و عاقل و دانای همه چیز و برتر از همه خدایان, منتخب بخاطر دانشش و فرمانروای اریدو  , سخن را در دهان مالکان و شاهزادگان و شاهان قدرت طلب  آنها تغییر خواهد داد به تعدادی که دهان قرار داده است و زبان بشر به حقیقت یکی است".

ترجمه متن به همان سبک باستانی انجام شده و افعال تغییر داده نشده اما در اصل این حادثه در زمان گذشته رخ داده و توسط انمرکار بازگو می شود.

سیچین معتقد است که این حادثه هزاران سال قبل از آنچه تورات می گوید رخ داده و حتی در داستاهای سومر باستان به صورت واقعه ای کهن ذکر می شده است. بر این اساس او انکی را مسئول بدل کردن زبان بشر می داند.

 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 23:17 | لینک ثابت |
 

                       .         و خدایان در میان آدمیان تفرقه افکندند..!

                                  

                                  

                

=============================================================

حادثه ای که در پای برج بابل رخ داد در کتب زیادی  نقل شده است مانند عهد عتیق و قرآن کریم, اما  باعث کنجکاوی نبوده است که چرا و به چه دلیل باید چنین اتفاقی بیفتد؟!  محققان و تاریخ شناسان بسیاری با استناد به این داستان ریشه همه زبانها را یکی می دانند ولی هرگز نپرسیده اند که اصلا

چرا خدا باید از بشر و اتحاد او بترسد و زبان او را مغشوش کند ؟ 

و از آن مهمتر چگونه و با چه وسیله ای زبان نوع بشر را تغییر داده است؟

آیا منظور از تغییر زبان آدمیان صرفا تغییر دستور زبان و معنی لغات آنها در عرض چند ثانیه است ؟

یا منظور ایجاد جدایی, تفرقه و نفرت در میان آدمیان برای جلوگیری از اتحاد و همبستگی آنهاست؟

آیا ساختن برج بلندی که به آسمان و مقر فرماندهی او برسد آنقدر خطرناک بوده که او نخواسته کوچکترین ریسکی بکند و بشر را به حال خود بگذارد تا به آسمانها دست پیدا کند؟ 

سوال دیگر اینکه آنچه را به نام برج بابل می شناسیم آیا واقعا برجی از خشت و گل بوده است یا وسیله ای برج مانند برای حمل نوع بشر به مسکن خدایان ؟

در این مقاله سعی کرده ام پاسخ این سوالات را از میان کتب ناخوانده پیدا کنم. باشد که این اطلاعات در راهنمایی و شناخت بهتر سیستمهای خدایی (الهی) و دنیوی ما را یاری کند. از آنجا که ترجمه های فارسی از نسخه سفر پیدایش کاملا دستکاری و تبدیل شده بودند از ترجمه مستقیم عبری به انگلیسی به فارسی استفاده شده است. علاقمندان باید هشیار باشند که ترجمه های جدید فارسی همگی دستکاری شده اند.

 

                     

                                  دروازه خدا کجا بود؟

نام " بابیل" از ریشه آکادی " باب- ایلو "  باب به معنی "دروازه" و ایل یا ال به معنی" خدا"  آمده است اما از آنجا که در عبری با لغت "بالبال" به معنی "مختلف" همصدا است در عبری بابل را به معنی " مغشوش کردن" نیز می خوانند.

برخی محققان معتقدند که داستان برج بابل صرفا یک افسانه و داستان برای جذاب کردن اشعار تورات بوده است و ریشه ای در حقیقت ندارد. آنان همچنین معتقدند که وجود یک زبان اولیه برای کل مردم (حداقل تا ده هزار قبل از میلاد) غیر ممکن بوده است.

هرودوت مورخ رومی در مورد ساختمان و دیوارهای شهر بابل توضیح می دهد و سپس می نویسد : "...بر فراز بلندترین برج ,معبد بزرگی جای دارد و داخل معبد تختی با ابعاد غیر عادی قرار دارد با تزئینات فراوان و یک میز طلایی در کنارش...".

نام این برج " ژوپیتر بلوس " است که به احتمال زیاد اشاره به نام "بل" یا " بعل" خدای مردم  آکاد دارد که با تلفظ رومی توسط هرودوت نوشته شده است. بعل در بابل با نام " مردوک" نیز شناخته شده بوده ( البته به اشتباه چرا که بعل پدر مردوک بوده ولی از روی احترام و ترس فراوان برای مردوک نام بعل را به مردوک تغییر داده بودند) و مردوک در بابل صاحب برج و زیگورات عظیمی به نام اته مه نانکی  Etemenanki  بوده است که بر اثر زلزله های فراوان و رعد و برق آسیب می بیند و برخی محققان باور دارند که ویران شدن این زیگورات بعدها به صورت برج بابل در تاریخ نوشته شده است.

نبوکد نصر در ۵۷۰ قبل ازمیلاد تصمیم به بازسازی این زیگورات می گیرد و در توصیف ویرانه های آن می گوید : " پادشاهی از گذشتگان معبد { هفت نور زمین} را ساخت اما بالای آن را کامل نکرد. از دورانی نا معلوم مردم آن را رها کردند بدون آنکه قادر باشند لغات خود را بیان کنند. از آن زمان زلزله و رعد و برق آجرهای ترک خورده آن را جا به جا کرده بود آجرهای پی شکسته شده بود و کف تالار آن پر از پشته شده بود. مردوک خدای بزرگ به ذهن من آورد که این بنا را تعمیر کنم...".

  تئوری جدیدتری معتقد است که برج بابل در واقع همان ویرانه های کنونی زیگورات اریدو بوده است که در جنوب اور در بابل قرار دارد چرا که نام اریدو در اصل " نون-کی"بوده است که بعدها به "بابل" تغییر داده شده است.

 

برج بابل از زبان عهد عتیق

 

یکی از مشهورترین آیات عهد عتیق اشاره به روزگاری دارد که آدمیان با یکدیگر در صلح و صفا بودند و همگی زبان یکدیگر را می فهمیدند.

"۱ و همه ء زمین به يک زبان سخن می گفتند و یک صدا بودند. ۲  وقتی که از مشرق سفر می کردند دره ای در سرزمین شنعار یافته و در آن مستقر شدند.

طبق  تورات ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای انسانها جمع می شوند و تصمیم می گیرند برجی بسازند تا توسط آن به آسمان برسند. تورات دلیل ساخت این برج را اتحاد و همبستگی نوع بشر ذکر می کند ولی در مورد دلایل دیگر سکوت می کند.

۳ و آنها به یکدیگر گفتند "بیایید آجر بسازیم و کاملا بپزیم". پس آجرها به عنوان سنگ  و گل رس برای ملات استفاده شدند.

۴  و آنها گفتند " بیایید برای خودمان شهری با برجی بلند بسازیم که سرش در آسمانها باشد. و بیایید برای خودمان نامی پیدا کنیم مبادا که بر پهنه زمین پراکنده شویم".

۵ و الوهیم پایین آمد تا شهر و برجی که پسران آدم ساخته بودند  ببیند.

۶ و الوهیم گفت " اوه! آنها یک ملت هستند و یک زبان دارند و برای همین توانسته اند از عهده این کار برآیند. حالا هر نقشه ای که دارند و هر چه را اراده کنند نمی توان متوقف کرد.

۷ ا( الوهیم گفتند) "بیایید با هم به پایین برویم و زبانشان را گیج کنیم تا کسی زبان دیگری را نفهمد".

۸ و الوهیم از آنجا آنها را بر سطح زمین پراکنده ساخت و آنها ساخت شهر را متوقف کردند.

۹ از این رو نام آنجا را " بابل" نهاد چون از آنجا بود که الوهیم زبان سرتاسر زمین را عوض کرد و آنها را در همه جای زمین پراکنده کرد. ." { سفر پیدایش باب ۱۱ آیات ۱ تا ۹}

 نکته بسیار مهم در ترجمه این است که اسامی خاص باید به حال خود گذارده شوند. مثلا اگر نام شخصیتی در یک کتاب فارسی " امیر " باشد مترجمی که آن را به انگلیسی بر می گرداند حق ندارد نام خاص را به انگلیسی ترجمه کند وبگوید  Kingو یا در ترجمه فارسی از قرآن هر جا نام خدا آمده باید در اصل گفته شود الله چرا که الله نام خاص است و ما حق نداریم معادل فارسی اش را در ترجمه بنویسیم چون در این صورت امانتداری در معنای اصلی نکرده ایم. در خصوص متن عبری تورات نیز مترجمان به دلایل زیادی از جمله سرپوش گذاری روی حقیقت هر جا نام " الوهیم" آمده آن را به " خدا " ترجمه کرده اند و سایر معانی عبری را نادیده گرفته اند! در حالیکه همه ما می دانیم که " الوهیم" در لغت معادل خدا نیست بلکه معادل " خدایان" است و اگر هم نباشد در ترجمه حق تبدیل اسامی خاص وجود ندارد. ولی این کاری است که مترجمان هدفدار و ناصادق می کنند و خواننده را نیز در نا آگاهی کامل باقی می گذارند.

در خصوص معنی و مفهوم " الوهیم" بحثهای زیادی بین مذهبیون و تاریخ شناسان وجود دارد. یهودیان افراطی اصرار می کنند که الوهیم یعنی همان " آدونای" و همان " یهوه" و به معنی خدای یکتاست. در حالیکه محققان بی طرف معتقدند " الوهیم" نامی جمع است و معانی متعددی برای آن پیشنهاد می کنند از جمله " قاضیان" " قضاوت کنندگان" "نگهبانان" "خدایان" و ...

لازم به ذکر است که  در برخی آیات, الوهیم که صیغه جمع است با فعل جمع آورده شده مانند : " بیایید با هم به پایین برویم " اما در برخی جاها نیز با فعل مفرد آمده است مثال: "و الوهیم آدم را به صورت خود خلق کرد".

 که این خود جای بحث فراوان دارد و در تحمل این مقاله نیست. ما در اینجا روی معانی الوهیم تمرکز نمی کنیم چرا که الوهیم چه مفرد و چه جمع ,کاری مرتکب شده و آن تفرقه انداختن در زبان و افکار بشر بوده است و این حادثه گویا در مکانی در پایین برج بابل رخ داده است. چرا و چگونگی این کار الوهیم است که مد نظر ما در این مقاله است.

 

تناقض :

در سفر پیدایش باب ۱۰ به وضوح صحبت از قبایلی است که هر کدام به زبان خاص خود سخن می گویند و طبق تورات این زمان قبل از وقوع حادثه برج بابل است. پس چگونه  است که تورات در جای دیگر ادعا می کند که تا پیش از برج بابل همه زمین یک زبان مشترک داشته اند ؟ به این تناقض در انتهای مقاله خواهیم پرداخت.

 

 از زبان قرآن

قرآن اختصاصا و علنا نامی از بابل و ماجرای اختلاط زبانها نمی آورد بلکه ترجیح می دهد در این باره سکوت کند. به جای آن واقعه ای مشابه را در مصر نقل می کند.

در قصص آیه ۳۸ چنین می گوید : "و فرعون باز با بزرگان گفت که من هیچکس را غیر خودم خدای شما نمی دانم. ای هامان! خشتی در آتش پخته و از آن برجی برای من بنا کن تا من از خدای موسی مطلع شوم هر چند او را دروغگو می پندارم".

و در مومن آیات۳۶-۳۷ می فرماید: " و فرعون گفت ای هامان! برای من کاخی بلند بنا کن تا شاید به درهای آسمان راه یابم. تا راه به آسمانها یافته و بر خدای موسی آگاه شوم.."

البته الله در مورد ایجاد اختلاف بین نوع بشر اشاره ای کوچک می کند که می توان در آیات زیر مشاهده کرد اما ظاهرا ارتباطی با مصر ندارد.

نحل آیه ۹۳ : " و اگر الله می خواست همه شما را یک ملت قرار می داد ولی گمراه می کند هر که را بخواهد و هدایت می کند هر که را بخواهد..".

هود آیه ۱۱۸ : " و اگر مالک و ارباب تو می خواست مردم را یک ملت قرار می داد و لیکن اختلاف تمام نمی شود".

شوری آیه ۷: " اگر خدا می خواست همه را یک ملت قرار می داد ولیکن هر که را بخواهد به رحمت خود داخل می کند".

شاید بهترین اشاره در یونس آیه ۱۹باشد : " مردم یک ملت بیش نبودند پس مختلف شدند و اگر سخن نخستین خدایت نبود البته بین آنها قضاوت می شد و اختلافشان خاتمه می یافت".

در این آیه خدا می فرماید که با دخالت خودش مردم را دچار اختلاف کرده و قصد هم ندارد که آنرا تمام کند. اما دیگر نمی گوید که مورد اختلاف چیست و چرا باعث اختلاف گشته است و چرا آن را تمام نمی کند. اگرچه شاید بعضی معتقد باشند که منظور از قسمت آخر آیه آن است که خداوند قیامت برپا می کرد تا به قضاوت بنشیند ولیکن رحمت از او پیشی گرفته و مانع برپایی قیامت در آن لحظه گشته است. در همین سخن و تفسیر هم باز اگر دقت شود ایراد ها و معانی متفاوت زیادی وجود دارد که نه تنها آیه را توضیح نمی دهد بلکه باعث سوال بیشتر می شود. ما فعلا با این سوالات جانبی کار نداریم و صرفا به حادثه ای می پردازیم که طی آن بین مردم اختلاف شده و الله نیز در قرآن آن را تایید می کند.

 

از زبان سایر متون دینی :

در تورات و قرآن صراحتا گفته نمی شود که خدا شخصا حاصل کار و تلاش بشر را نابود می کند تا از پیشرفت او جلوگیری کند اما متون دیگری مانند جوبیلیز ( تواریخ شفاهی) می گویند که خدا تندبادی برای ویران کردن برج بابل می فرستد. طبق کتاب کورنلیوس آلکساندر Cornelius Alexander بخش ۱۰ و کتاب آبیدنوس Abydenus بخش ۵ و ۶ برج بابل توسط تندباد از پا در آمد. طبق کتاب یاقوت الهماوی بخش یک صفحه ۴۴۸ و کتاب لسان العرب جلد ۱۳ صفحه ۷۲ نوع بشر توسط باد عظیمی به دشتهای سرزمینی که بعدها بابل نامیده شد آورده شدند و بعد از آنجا با باد به نقاط دیگر زمین ریخته شدند.

 

کتاب جوبیلیز : Jubilees

جوبیلیز که از ۲۰۰ سال قبل از میلاد تا ۹۰ میلادی نوشته شده است جزئیات کوچکی را اضافه می کند. { جوبیلیز باب ۱۰ آیات ۲۰ و ۲۱}

" و آنهاشروع به ساختن کردند و در هفته چهارم با آتش آجر پختند و آجرها را به جای سنگ استفاده کردند و ملاتی که آنها را به هم چسبانید از آسفالتی (قیر) بود که از ته دریا می آورند- و از چشمه های آبی که در سرزمین شنعار  است.

و آنها ساختند : چهل و سه روز آن را می ساختند- و پهنای آن ۲۰۳ آجر بود ...و ارتفاع آن به پنج هزار و چهارصد و سی و سه ذراع و دو وجب رسید..."

 

کتاب میدارش Midarsh

میدارش از ادبیات ربانی(یهودی) است و چندین دلیل را برای ساخت برج و هدف سازندگانش نام می برد:

۱- این عمل در قوانین شریعت یهود شورش علیه خدا محسوب می شده است.

۲- سازندگان برج که نامشان در منابع یهودی " نسل موفق " بوده است گفتند : " الوهیم هیچ حقی ندارد که دنیای بالایی را برای خود برگزیند و دنیای زیرین را برای ما بگذارد- پس ما نیز برجی خواهیم ساخت با بتی بر فراز آن شمشیر در دست تا چنان به نظر آید که او قصد جنگ با خدا را دارد ".

۳- ساختن برج نه فقط به منظور مخالفت با خدا بود بلکه به ابراهیم نیز بود. چرا که ابراهیم آنجا بود و از شرکت در ساخت برج خودداری کرد. متون یهودی می نویسند که سازندگان برج سخنان زشت علیه الوهیم می زدند که از تورات حذف شده است و می گفتند هر ۱۶۵۶سال یکبار آسمان می لرزد و آب فراوانی بر زمین می ریزد پس آنها برج را می سازند تا آسمان را نگه دارد و نلرزد تا سیل و طوفان نوح دیگر تکرار نشود.

۴- برخی از آن نسل گناهکاران حتی می خواستند به جنگ خدا در آسمان بروند ( تلمود ). آنها به این عمل وحشیانه خود ترغیب میشدند وقتی که می دیند تیرهایی را که به آسمان می فرستند آغشته به خون به زمین باز میگردند. پس انسانها واقعا باور کردند که می توانند علیه ساکنین آسمانها اعلان جنگ کنند.

۵- بر اساس کتاب جوزفوس Josephus و میدارش این نمرود بود که همعصرانش را راضی به ساختن برج کرد در حایکه سایر منابع ربّانی می گویند نمرود از سازندگان جدا بود.

 

 کتاب مکاشفات باروچ : Apocalypse of Baruch

نوشته شده بین ۱۰۰ و ۲۰۰ میلادی یکی دیگر از منابع تاریخی یهودیان است. در سومین مکاشفه که فقط به زبانهای یونانی و اسلوانی نوشته شده است باروچ ابتدا به مکانی برده می شود که " ارواح سازندگان برج  که سرکشی علیه خدا کرده بودند در آن قرار گرفته اند  و الوهیم ارواح آنها را تبعید کردند" .

و سپس به او جای دیگری را نشان می دهند که عده ای به شکل سگان در آمده اند:

" آنان که مشاوران ساخت برج بودند و به فرمانشان دسته هایی از مردان و زنان عقب و جلو می رفتند تا آجر بسازند - در میان ایشان زنی- که اجازه نداشت از کار دست بکشد حتی در ساعت زایمان و به دنیا آورد درحالیکه آجر می ساخت و فرزندش را در پیشبند خود حمل کرد همچنان که آجر می ساخت. 

و الوهیم ظاهر شد بر آنان و زبان ایشان را بدل کرد زمانیکه برج را تا ارتفاع چهار صد و شصت و سه ذرع ساخته بودند. و آنان مته ای برداشته و خواستند که آسمان را سوراخ کنند و گفتند بیایید ببینیم که آسمان از گل است یا آهن یا برنج. وقتی خدا این را دید به آنها اجازه نداد و منحرفشان کرد با نابینایی و اختلاف سخنها و آنان را بازگرداند همچنان که می بینی". { مکاسفات باروچ باب ۳ آیات ۵ تا ۸}

 

کتاب مورمون

در آثار مورمونی نیز اطلاعاتی در خصوص برج بابل ثبت شده است از جمله در کتاب اثیر که داستان را مانند تورات نقل می کند. بر طبق کتاب فقط گروهی از مردم با نام جاردیان زبانشان عوض نشد و آنها در آمریکای شمالی ساکن شدند. اگرچه قومی با این نام در متون دیگر تایید نشده است.

 

در بخش دوم مقاله به بررسی صحت و چگونگی داستان برج بابل از زبان اساطیر سومرخواهم پرداخت و نظریات سیچین و سایر سومر شناسان را در این باره خواهم گفت.

توجه: آیات کتبی مانند مکاشفات باروچ و جوبیلیز و میدارش  به فارسی موجود نبوده و من برای استفاده در این مقاله صرفا بخشهایی از آنها را ترجمه کرده ام.

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 21:22 | لینک ثابت |
 

داستانهای زمین...

 

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}


 

بخش چهارم- قرون سرنوشت ساز

 

۱۲۳ ۲ سال قبل از میلاد:

ابراهیم در نیپور (عراق امروزی) به دنیا می آید.

 مکانی در اور- عراق که به عنوان خانه ابراهیم کشف و بازسازی شده است.

 

۱۱۳ ۲ ق.م:

انلیل سرزمینهای سامی را به نانار می سپارد. اور Ur به عنوان پایتخت امپراطوری جدید اعلام می شود. اور-نامّو Ur-Nammu به مسند پادشاهی می نشیند. ترا پدر ابراهیم که یک راهب نیپوری است به اور می آید تا از مزایای دربار بهره ببرد.

 اور نامو در پیشگاه آنو- خدای آسمان و زمین ایستاده است و فرمان پادشاهی را از او دریافت می کند.

اور نامو/ اور نیمو - هلال ماه و دایره خورشید- نردبانی به طبقات آسمان

 

۰۹۶ ۲ ق.م:

اور-نیمّو در جنگ کشته می شود. مردم مرگ او را به منظره خیانت خدایان آنو و انلیل می گیرند. ترا از اور به همراه خانواده اش به هرّان  Harran می رود.

 

۰۹۵ ۲ ق.م :

شولگی  Shulgi به تخت سلطنت اور می نشیند و به آن استحکام می بخشد. شولگی تحت وسوسه های اینانا به معشوقه او تبدیل می شود و شهر لارسا را به ایلامی ها می بخشد به شرطی که برای او بجنگند.

  قبر شولگی در عراق

 

۰۸۰ ۲ ق.م:

شاهان طبس که وفادار به مردوک هستند تحت فرماندهی" آمن تو هوتپ اول" Amentuhotep I  به سمت شمال لشکر می کشند. نابو Nabu پسر مردوک پیروان زیادی برای پدرش در آسیای غربی پیدا می کند.

 آمون هوتپ

 

۰۵۵ ۲ ق.م:

به دستور نانار, شولگی لشگر ایلامی را به شهرهای کنعان می فرستد تا شورش آنجا را سرکوب کنند. ایلامی ها به دروازه سینا و فرودگاه فضایی آن می رسند.

شبه جزیره سینا

 

 

۰۴۸ ۲ ق.م:

شولگی می میرد. مردوک به سرزمین هیتی ها می رود. به ابراهیم دستور می رسد که با گروهی سواره نظام به جنوب کنعان برود.

 

۰۴۷ ۲ ق.م:

عمر- سین Amar-sin ( عمرافل در تورات) پادشاه اور می شود. ابراهیم به مصر می رود و پنج سال آنجا می ماند و بعد با سپاه بیشتری باز می گردد.

 

۰۴۱ ۲ ق.م:

عمر-سین به راهنمایی اینانا با پادشاهان شرق متحد می شود و به کنعان و سینا حمله می برد. ابراهیم حملات آنها را در دروازه های فرودگاه فضایی سینا متوقف می کند.

 

۰۳۸ ۲ ق.م:

شو-سین Shu-sin بعد از عمر-سین پادشاه می شود و امپراطوری رو به زوال می نهد.

 

۰۲۹ ۲ ق.م:

ایبّی-سین به جای شو-سین شاه می شود . استانهای غربی حامی مردوک شده اند.

 

 

۰۲۴ ۲ ق.م:

مردوک به همراه پیروانش وارد سومرمی شود و بر مسند شاهی بابل می نشیند. جنگ به مرکز بین النهرین کشیده می شود. مقدس ترین شهر مقدس نیپور بی حرمت می شود و انلیل خشمگینانه تقاضای تنبیه مردوک و نابو را دارد. انکی با او مخالفت می کند. همچنان که نابو وسپاهیانش وارد کنعان می شوند تا فرودگاه فضایی را بگیرند آنوناکی های بزرگ با بمباران اتمی موافقت می کنند. نرگال و نینورتا فرودگاه فضایی و شهرهای کنعان را ویران می کنند پیش از آنکه نابو بتواند به آنها برسد.

 

۰۲۳ ۲ ق.م:

بادها ذرات و ابرهای رادیواکتیو را به سومر حمل می کند. مردم به مرگهای وحشتناک می میرند. حیوانات هلاک می شوند, آبها مسموم  و خاک عقیم و بی حاصل می شود. سومر و تمدن عظیمش بیچاره و درمانده می شود. میراث آن به تخمه ی ابراهیم در سن ۱۰۰ سالگی منتقل می شود = اسحاق

 

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 12:11 | لینک ثابت |